6- هویت آذربایجانی و فاکتورهای فرهنگی
6-1- بیان موضوع
در بحث از فاکتورهای فرهنگی ، باید به دو نکته توجه کرد . اول آنکه انجمن های غیر دولتی آذربایجانی ، مطابق اساسنامه انجمن ، بیشترین سهم فعالیت های خود را به برنامه ریزی برای تدارک مجموعه برنامه های فرهنگی اختصاص می دهند . در این مجموعه فعالیتها می توان بر تاکید اعضای انجمن ها بر فرهنگ ، آداب و رسوم و هنرهای قومی مردم آذربایجان اشاره کرد . اینگونه فاکتورها ، بر اساس مشاهدات من ، در اردوهای کوه نوردی و در جمع های نیمه رسمی اعضای انجمن به شدت تقویت می شد . در واقع آنجا که بحث مربوط فولکور و فرهنگ مردمی آذربایجان بود ، در جریان اردوهای تفریحی که از سوی انجمن برگزار می شد ، از شخصیت های میانسال و حتی سالخورده آذربایجانی نیز دعوت می شد که در جمع حضور یافته و در باب فولکلور آذربایجان برای جمع صحبت کنند . از طرفی در این اردوها به نواختن موسیقی آذربایجانی نیز پرداخته می شد و شرکت کنندگان با همخوانی ترانه های فولکلوریک ( خالق ماهنی لاری ) فضای فرهنگی خاصی را ایجاد می نمودند . اما به شکل های رسمی تر، انجمن ها مبادرت به برگزاری کنسرت های آذربایجانی در تهران می نمایند و در آن علاوه بر اعضای انجمن از طیف وسیعی از مخاطبان این انجمن که شامل خانواده های آذربایجانی های ساکن تهران نیز هستند ، دعوت می شد که در این نوع مراسمات شرکت کنند. از دیگر فعالیت های فرهنگی این نوع انجمن ها ، ایجاد گروه های بحث در رابطه با تاریخ ، فرهنگ و ادبیات آذربایجان می باشد که حتی گاه در خانه اعضای انجمن نیز برگزار می شود . اعضای این انجمن ها در گروه های ادبی ( شعر و رمان به زبان ترکی ) نیز فعالیت دارند که بارزترین نمود آن در چاپ این گونه آثار در نشریات این انجمن ها می باشد . اما نکته دوم ، بحث از فاکتورهای فرهنگی ، محتوای برنامه ها و اندیشه اعضای انجمن ها در قبال ، فاکتورهای فرهنگی هویت آذربایجانی است . در واقع در این مبحث ، که به طور کامل در بخش روایت اعضای انجمن ها ، بدان خواهم پرداخت ، در پی آن هستم تا به درک فرهنگی اعضای انجمن ها از هویت آذربایجانی دست یابم . در واقع سئوال این بخش این است که ، چه عناصر و نمودهای فرهنگی ای در آذربایجان وجود دارند که می توان بر مبنای آنها هویت آذربایجانی را تعریف کرد . برای ورود به این بحث ،‌ ابتدا ، به نقدی خواهم پرداخت که اعضای انجمن ها از یک جریان هژمونیک فرهنگی در ایران می کنند . این جریان بنا به اصطلاح اعضای انجمن ها ، شوونیسم فرهنگی فارس است . به اعتقاد این افراد ، جریان فرهنگی مذبور ، یکی از موانع عمده رشد و توسعه نمادها و عناصر فرهنگی آذربایجان بوده و هست . بنابراین ، به نظر اعضای انجمن ها ، قبل از هر چیز ، در بحث از فاکتورهای فرهنگی هویت آذربایجانی ، باید این جریان هژمونیک را شناخته و به آسیب های فرهنگی ای که این جریان در طول سالها بر هویت آذربایجانی وارد نموده است پی ببریم . به این ترتیب ، طی یک نقد جامع از این جریان ، به نقل از اعضای انجمن ها ، روشن می شود که استراتژی فرهنگی انجمن های غیر دولتی آذربایجانی ، در وهله اول بازسازی و ترمیم آن بخش از عناصر هویتی آذربایجانی خواهد بود که توسط جریان های شوونیستی تهدید می شوند . به این ترتیب ، زبان ، تاریخ ، اساطیر و نمادهای فرهنگی آذربایجانی ، باید در جریان یک فعالیت فرهنگی ، بازسازی شوند . در ادامه ، به معرفی روند فعالیت های فرهنگی انجمن ها ، به طور جداگانه پرداخته می شود . به این منظور ، به بررسی یکی از اقدامات فرهنگی نخبگان انجمن ها در معرفی مشاهیر آذربایجانی که در ساحه های گوناگون صاحب نام بوده اند ، می پردازیم . از لحاظ نظری ، انجمن ها برای بازسازی هویت فرهنگی آذری ، شخصیت های بنام آذری را به عنوان شخصیت های اسطوره ای و آرمانی ملی ، معرفی می کنند . به این ترتیب ، قهرمان سازی از شخصیت های آذربایجانی در برنامه فعالیت های فرهنگی اعضای انجمن ها قرار می گیرد . در این راستا ، ادبیات و به ویژه ادبیات اشتیاق آذری ، نقش مهمی را بازی می کند . اما بحث دیگری در فاکتورهای هویتی فرهنگی به آن می پردازم ، اسطوره شناسی فرهنگی آذربایجان است . اعضای انجمن ها در معرفی هویت آذربایجانی ، معمولاً از نمادها و نشانه های اساطیری فرهنگ آذربایجان بسیار استفاده می کردند . در این پژوهش ، من به معرفی و توصیف یکی از مهمترین کتابهای اسطوره شناسی آذربایجان ، یعنی کتاب ده ده قورقود ، به نقل از اعضای انجمن ها و منابع اسنادی آنها می پردازم . این کتاب ، متضمن بسیاری از بن مایه های اساطیری فرهنگ آذربایجانی است ، به طوری که بسیاری از روایت های اسطوره ای آذربایجان ، از داستان های این کتاب الهام گرفته اند . به طور مثال ، عنصر ” گرگ ” یا ” گرگ خاکستری ” از میان اسطوره های ده ده قورقود استخراج می شود که در این پژوهش به نمادشناسی اسطوره ای آن می پردازیم . از آنجایی که این عنصر هم به لحاظ اسطوره شناختی و هم به لحاظ نمادین ، برای هویت آذربایجانی مورد تعریف انجمن ها ، بسیار معنادار است ، لذا ، به ریشه یابی و معناشناسی این عنصر در اساطیر آذربایجان توجه کردیم . به این ترتیب ، همه این موارد ، در مجموع ، فاکتورهای فرهنگی هویت آذربایجانی را تشکیل می دهند که در بخش مربوط به روایت اعضای انجمن ها ، به تفضیل مورد بحث قرار خواهند گرفت .
6-2- روایت اعضای انجمن ها
اعضای انجمن ها و به طور کلی نخبگان ناسیونالیست آذربایجانی ، معتقدند که در فرهنگ آذربایجانی ، ویژگی های منحصر به فردی وجود دارند که باید شناسانده شده و حفظ گردند . اما مسأله ای که وجود دارد این است که ، جریانی به نام شوونیسم فارس ، در ایران مانع از مطرح شدن فرهنگ آذربایجانی که شامل زبان ، موسیقی ، فولکلور ، هنر و … است ، می شود . بنابراین ، برای حفظ فرهنگ آذربایجانی ، ابتدا باید با شووینسم فرهنگی فارس مقابله کرد . اعضای این انجمن ها ، طی مصاحبه های که من با آنها انجام دادم ، به معرفی مختصات و ویژگی های جریان شوونیستی فارس می پرداختند که به اعتقاد آنان ، مانعی جدی در برابر تداوم فرهنگ ترکی ـ آذربایجانی محسوب می شود .
6-2-1- شوونیسم و هویت فرهنگی آذربایجانی
تبریزلی در نوشته ای ، به تاریخچه پیدایش و اقدامات این جریان ، اشاره کرده است که از نظرتان می گذرد .
” شوونیسم یعنی اعتقاد به برتری ملتی بر ملت دیگر . با کنار رفتن قاجاریه یا آخرین حکومت ترک در ایران ، رژیم نژاد پرست پهلوی با نقاب وحدت ملی ولی در اصل برای خدمت به اربابان خارجی خود ، تمرکز گرایی ( سانترالیسم ) ، افراطی و یکسان سازی اجباری فرهنگی کشور کثیرالملله ایران را در دستور کار خود قرار داد . طبق سیستم جدید شوونیستی ، ایران یعنی تنها سرزمین ملت فارس و دیگر ملتهای ترک ، کرد ، عرب ، بلوچ و … باید از صحنه فرهنگی ، سیاسی ایران محو می شدند . دلیل استعمارگران خارجی به خصوص انگلیس برای این سیاست ایجاد قدرتی یکپارچه به عنوان سدی در مقابل رقیب استعماری روسیه ( که به تازگی سیاست های ضد سرمایه داری را نیز پیشه کرده بود ) و ساده کردن بازی های استعماری خود در منطقه با جایگزینی یک مهره مرکزی به جای چندین کانون قدرت ملی بود . البته دلایل دیگری نیز برای مبارزه با عنصر ترک در این منطقه وجود داشت . اول خاطره تلخ اروپائیان از دولت مقتدر عثمانی و دیگری ترس از پیشرو بودن ملت ترک آذربایجان در حرکات روشنفکری و ضد استعماری بود . چرا که آذربایجان در آن زمان در نتیجه ارتباط زبانی ملت ترک آذربایجان با آزادی خواهان هم زبان خود در آن سوی رود آراز و ترکیه ، دروازه ورود اندیشه های نو و آزادی خواهی به ایران بود (تبریزلی : 1384 : 5-24 ) . این دوران مقارن بود با عصر نظریه های نژاد پرستی بخصوص تئوری ساختگی نژاد برتر آریا در اروپا که دستاویز استثمار گران شده بود . این تئوری های نژاد پرستانه ساخته و پرداخته اروپاییان در ایران منبع الهام و تغذیه برای عده ای روشنفکر جیره خوار دربار پهلوی گشت تا با این رژیم در نابودی ملت های ایرانی غیر فارس همراه گردند . آنها برای نابودی دیگر ملت ها ، یکسان سازی اجباری فرهنگی ملت ها را پیشه کرده و زبان و فرهنگ ملت ها را مورد حمله قرار دادند .(همان : 25 ). فعالیت های شوونیستی در این دوران ، عموماً در قالب ایده های پان ایرانیستی صورت می گرفت . پان ایرانیست ها معتقد بودند به اتحاد تمامی ملت های ایرانی تحت یک پرچم از طریق یکسان سازی اجباری فرهنگی ( = فارس سازی ) آنها بودند و هستند . از این رو است که پان ایرانیست ها ( = شوونیست ها ) به پان فارس نیز معروف گشتند . مرام نامه شوونیسم فارس را می توان در نژاد پرستی آریایی ، ترک ستیزی و عرب ستیزی ، اسلام ستیزی ، باستان گرایی ، تبلیغ دین زرتشت خلاصه کرد . اگر چه جرقه های شوونیسم فارس قبل از رژیم پهلوی و تحت تأثیر غربیان در ایران زده شده بود ولی ارتقاء آن در حد یک سیاست حکومتی از زمان رضاخان شروع شد . از بنیان گذاران باستان گرایی و شوونیسم آریایی نیز می توان از آخوند زاده ، جلال الدین میزای قاجار ، میرزا ملکم خان و در نسل بعد سید حسن تقی زاده ، کاظم زاده ایرانشهر تبریزی ، محمود افشار ، احمد کسروی ، تقی ارانی ، ملک الشعرای بهار ، رضا زاده شفق ، محمد علی فروغی ، جواد شیخ الاسلام زاده ، یحی ذکاء و … نام برد ( همان : 6-25 ) .
وی در ادامه به اقدامات شوونیست ها می پردازد و می نویسد :
” شونیست ها برای نابودی ملت های دیگر اقدامات زیر را انجام داده اند ؛
* سواد آموزی به زبانهای غیر فارسی ممنوع شد .
* حتی سخن گفتن به این زبانها نیز در مواردی با محدودیت مواجه گشت .
* چاپ و نشر کتابهای غیر فارسی ممنوع شد .
* استفاده از زبانهای غیر فارسی در رسانه های جمعی ممنوع شد .
* انواع تحقیرها و توهین ها علیه ملت های غیر فارس شروع شد .
* موسیقی ملت های غیر فارس با محدودیت های فراوان مواجه گشت .
* تاریخ ملت های مختلف تحریف شد و ترک و عرب را نیز اقوام مهاجم غیر ایرانی و عامل عقب ماندگی ایران معرفی کردند .
* با تئوری های مختلف سعی در تحقیر تاریخ و زبان این ملت ها بر آمدند .
* مبدأ تاریخ را به زمان هخامنشیان تغییر دادند و تمدن های قبل و بعد از آن را کم رنگ تر و تحریف کردند .

* اقدام به بزرگ نمایی و جعل تاریخ تمدن فارس و آریایی کردند .
* از لحاظ اقتصادی توجه به مناطق غیر فارس کم تر شد .

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

* اقدام به تغییر اسامی شهرهای غیر فارسی کردند .
* اندیشه برتری قوم فارس و زبان فارسی به دیگر اقوام را القاء کردند.
* نویسندگان غیر فارس را با برچسب های مختلف تجزیه طلبی و کمونیست بودن و جاسوس بیگانه بودن و … مورد انواع اذیت های و تهدید ها قرار دادند .
* با فرستاندن مسئولین دولتی فارس به مناطق غیر فارس سعی در کنترل این مناطق داشتند .
* با فرستادن سپاهیان دانش فارس زبان به مناطق غیر فارس زبان و بالعکس ، سعی در استحاله قومی داشتند .
* مهاجرت های اجباری جهت تغییر بافت بومی ایران را حمایت می کردند .
* سعی در تغییر ترکیب بومی نیروهای نظامی هر منطقه داشتند .
* سعی در شناساندن کشور ایران به عنوان سرزمین پارس یا پرشیا به عنوان موطن فارس زبانان داشتند
* نام گذاری های غیر فارسی بر روی کودکان را سخت و حتی غیر ممکن کردند .
* با تقسیم بندی های و نام گذاری های متفاوت مناطق غیر فارس نظیر آذربایجان ( به آذربایجان غربی و شرقی و زنجان و همدان و اراک و امروزه اردبیل ) و عربستان (به خوزستان) سعی در نابودی نام ملت های غیر فارس داشتند .
* ملت های مختلف ایرانی غیر فارس را قوم ، قبیله ، عشیره ، خرده فرهنگ و اقلیت نامیدند .
* زبانهای غیر فارسی را لهجه و گویش نامیدند .
* به اختلاف داخلی بین اقوام غیر فارس دامن زدند .
* ارتباط ملت های غیر فارس با همزبانان خود در ماورای مرزهای ایران را با انواع تهدید ها مواجه کردند .
* آماری مخدوش از جمعیت ملت های غیر ایرانی اعلام کردند .
* و … ” (همان : 1384 : 28-26 ) .
6-2-2- قهرمان سازی از شخصیت های بنام آذربایجان
از نظر اعضای انجمن ها ، برای آنکه هویت آذربایجانی ، مطابق یک تعریف ناسیونالیستی تداوم یابد ، باید به معرفی مشاهیر فرهنگی آن پرداخته شود . البته آنچه در این پژوهش بدست آمد ، در واقع این بود که در این انجمن ها ، نخبگان قومی تلاش می کنند ، تا با قهرمان سازی از شخصیت های تاریخی ، فرهنگی ، سیاسی و … آذربایجان ، از آنها به نحوی در راستای تعاریف هویتی خودشان از فرهنگ و هویت آذربایجانی استفاده کنند . دیوید نیسمان ضمن اشاره به تحریف های روشنفکرانه در ادبیات پان ترکی می نویسد که ” دایره المعارف آذربایجان ، که در باکو منتشر می شود ، بابک خرمدین را که یکی از رهبران قیام های سیاسی ایرانی در قرن هشتم میلادی / دوم هجری بود و علیه سلطه اعراب در ایران قیام کرد ، یک قهرمان ملی ترک – آذری معرفی می کند که ” مبارزه خلق آذربایجان علیه اسلام ، عرب ، بردگی و استبداد فئودالی را رهبری کرد . ” چنین تفسیری از قیام بابک خرمدین تصویری از ناسیونالیسم قومی در ذهن خواننده ایجاد می کند ، در حالی که از طریق مطالعه منابع معتبر تاریخی هرگز چنین تصویری به ذهن متبادر نمی شود” ( احمدی : 1383 : 292 و به نقل از Nissman: 1987: 68 ) . برای درک بهتر تلاشهای سیاسی نخبگان سیاسی جمهوری سابق آذربایجان شوروی دربازه تفسیر حوادث تاریخی به منظور خلق یک سابقه تاریخی برای مبارزه قومی در آذربایجان ایران ، باید به نحوه برخورد آنها با ستارخان و شیخ محمد خیابانی توجه کرد . ستارخان یکی از رهبران انقلاب مشروطه ایران بود که مقاومت علیه حکام قاجار در تهران و سایر نقاط ایران ( از جمله آذربایجان ) را به منظور دفاع از مشروطه طلبان ایران رهبری کرد . نیروهای ستارخان با پیوستن به نیروهای سایر مشروطه خواهان در مناطق شمالی و جنوب غربی ایران توانستند قوای ضد مشروطه در تهران را شکست دهند . ستارخان در تاریخ معاصر ایران به سردار ملی لقب یافت است . با این حال نخبگان سیاسی و فکری باکو ، ستارخان را به گونه دیگری معرفی می کنند . آنها تلاشها و مبارزات ستارخان در جریان انقلاب مشروطه ” مبارزه ملی خلق آذربایجان علیه سلطه فارسها ” عنوان می کنند . دایره المعارف رسمی آذربایجان شوروی جنبش ستارخان را ” مبارزه رهایی بخش ملی خلق آذربایجان جنوبی در آغاز قرن بیستم ” توصیف می کند . اما همانگونه که دیوید نیسمان اشاره می کند ” در آن زمان مفهوم رهایی ملی در آذربایجان ایران به هیچ وجه مطرح نبود . جنبش مشروطه به منظور دموکراتیک کردن حکومت ایران آغاز شده بود . ” ( همان : 293 Nissman:1987:60 ) . سلیمان رستم شاعر عضو حزب کمونیست شوروی شاخه باکو ، در جریان شکل گیری فرقه دموکرات و تأسیس جمهوری دموکراتیک آذربایجان در ایران شعری ، به نام ” تبریز من ” می گوید و در آن ستارخان را یک ” قهرمان ملی آذری ” معرفی می کند که مردم تبریز باید راهش را ادامه دهند . در بخشی از این شعر آمده است : ” ستارخان ، / رهبر بزرگ ملی ، که با قلب و زبانی آتشین / آزادی را برای خلق تعریف کرد . / تبریز من ! بیا و از راهش برنگرد …” ( همان به نقل از 68 Nissman:1987: ) با قیام شیخ محمد خیابانی علیه دولت طرفدار انگلستان در تهران نیز برخورد مشابهی شد . در حالی که در برنامه های خیابانی و اندیشه او هیچ گونه بحثی پیرامون خود مختاری آذربایجان ایران یا طرح مسأله زبان مطرح نبود ، برخی از روشنفکران و نخبگان سیاسی ایران که تحت تأثیر گفتمان مارکسیست ـ لنینیستی خودگردانی بوده اند ، در بازتفسیر نهضت خیابانی ، ماهیت قیام وی را به گونه ای معرفی کرده اند که با واقعیات نهضت وی نمی دهد و حاکی از تفسیرهای ابداعی جهت طرح برنامه های سیاسی است ( احمدی :1379 : 4-293 ) . در واقع ، در برنامه های فرهنگی این انجمن ها ، قهرمان سازی و ارائه تعاریف بعضاً اغراق آمیز و حتی تحریف شده از واقعیات تاریخی و شخصیت های تاریخی آذربایجانی به طور چشمگیری وجود دارد . البته ، نخبگان این انجمن ها نیز ، گاه در طی مصاحبه هایی که با آنها داشتم ، خود به چنین اغراق ها و تحریف هایی اشاره می کردند ، اما مطابق یک دیدگاه ابزار گرایانه ، چنین تعاریف و عملکردی را در راستای تداوم فرهنگ و هویت آذربایجانی مورد تأیید قرار می دادند .
6-2-3- نماد پردازی از جدایی دو آذربایجان
اما علاوه بر برجسته نمودن برخی از شخصیت های آذربایجانی ، نماد پردازی های نیز در مورد برخی از عناصر مربوط به هویت آذربایجانی مشاهده می شود . برای مثال ، رودخانه ارس یکی از این عناصر است . به نظر نیسمن ، ” رود ارس سمبول وحدت بود و هم سمبل جدایی دو آذربایجان “( احمدی : 1383 : 296 و به نقل از Nissman: 1987:35 ) . این رودخانه که بخشی از مرز بین دو آذربایجان را تشکیل می دهد ، در رابطه با این مسأله [ جدایی دو آذربایجان ] ، حائز اهمیت فراوانی شد ، چرا که رودخانه یاد شده می تواند هم به عنوان مظهر اتحاد آذری ها و هم به عنوان نشانه جدایی آنها مطرح شود (مرشدی زاد : 1383 :319) . بازگو نمودن اینگونه اسامی تاریخی و بعضاً شبه تاریخی ، به منظور تدارک نوعی میراث مشترک و سنت انقلابی جهت طبقه روشنفکر ” پیشرو ” آذربایجان صورت می گرفت . از طرف دیگر ، نمادهای انتزاعی دیگری نیز ، ارائه می شد تا در مقطع کنونی هم ، هدفی مشترک برای آنها ایجاد شود . نمادهایی مانند ” فجر ” ، ” خورشید ” و ” سرخ ” ، نمادهایی بودند که زیاد مورد استفاده قرار می گرفتند و نشان دهنده آغاز عصر آگاهی و به نتیجه رسیدن مبارزات آزادی بخش نجات ملی بودند … (همان :328 ) . از جمله کلمات کلیدی دیگر در این آثار ، می توان از ” جاده ” نام برد که البته به فجر منتهی می شود و دیگری ” کوه ها ” که بیانگر موانعی است که می باید از میان برداشته شود و نهایتاً واژه ارس ، یکی از واژگان قابل توجه این سبک از شعر آذری است . این نوع ادبیات ، در مجموع ، شعر اشتیاق ، خوانده می شود و ظهور و تجلی آن ، در ادبیات معاصر آذری ایران مورد تمجید فراوان منتقدین ادبی آذربایجان شوروی واقع شده است ( همان :329) . باید دانست که ایده اتحاد دو آذربایجان ، در انجمن های غیر دولتی ، بیشتر از بعد فرهنگی می تواند قابل بحث باشد . به عبارتی ، اعضای این انجمن ها ، معتقدند که که چنین ادبیاتی ( ادبیات فراق و اشتیاق ) برای حفظ فرهنگ و هویت آذربایجانی باید وجود داشته باشد ، و از طرفی روابط فرهنگی با شاعران و نویسندگان آنسوی ارس ، باید بیش از این توسعه یابد . در واقع وجود چنین ادبیاتی ، نوعاً این معنا را در پی دارد ، که هویت آذربایجانی در ایران ، دارای پیوندهای عمیقی با فرهنگ مردمان آنسوی ارس دارد .
6-2-4- هویت آذربایجانی و اسطوره شناسی فرهنگی آذربایجان
نقش اساطیر در بازسازی هویت هر اجتماعی ، همیشه مورد توجه نخبگان آن اجتماع بوده است . در واقع اگر چه ما در دوره ای مدرن به سر می بریم ، با این حال اساطیر ، همواره در حال بازسازی و تداوم فرهنگی گروه های اجتماعی هستند . ” میرچیا الیاده مدعی است که هنوز هم بقایای اساطیر در فرهنگ مدرن وجود دارد . همین که مردم امروزی ، در پی آن هستند تا ثابت کنند که دودمان آنها به گذشته ای دور باز می گردد خود حکایتی از گرایش اساطیری دارد . به طور کلی میل به اثبات برتری قومی و نژادی در ایدولوژی های گوناگون حکایت از همین امر دارد … ” ( چایلی : 1384 : 56 ) . بنابراین در بحث از عناصر فرهنگی هویت آذربایجان ، اسطوره و اسطوره شناسی فرهنگی آذربایجان نیز از اهمیت زیادی برخوردار است . در بسیاری موارد نمادها و عناصر هویتی که برای تعریف هویت آذربایجانی ، از سوی اعضای انجمن ها به کار می رود ، ریشه در اسطوره های مردم آذربایجان دارد که توسط اعضای انجمن ها به صورت ساده شده و در جهت تکوین یک هویت آذربایجانیِ متفاوت از دیگر اقوام ایرانی به کار می رود . معمولاً اعضای انجمن ها ، در بحث از اسطوره های فرهنگی آذربایجان ، به اسطوره ده ده قورقود اشاره می کنند . به نظر این افراد ، این کتاب ، یکی از شاهکارهایی است که می توان در اسطوره شناسی فرهنگی مردم آذربایجان ، به آن افتخار کرد . در زیر ، به معرفی این اسطوره ( کتاب ده ده قورقود ) از روایت ، اعضای انجمن ها و منابع اسنادی آنها می پردازم .

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید